بی مهری به تلاش مترقی مردم سیستان

بام خبر : یادداشتی بر بی مهری به تلاش مترقی مردم سیستان در 19 بهمن 1330 به قلم یونس ده مرده
سلام
گاهی به این میاندیشم که نوشتن یک مقاله، کتاب یا یادداشت در سالیان دور، برای روشنگری و جلوگیری از تحریف تاریخ کافی است؛ اما این روزها، به لطف نامبارک فضای مجازی، شاهد آن هستیم که افراد بر اساس سلایق و علایق شخصی و خانوادگی خود دست به نگارش مطالبی میزنند که عیناً تحریف تاریخ است. اگرچه گاه اطلاعات تاریخی صحیحی نیز در اختیار دارند، اما بهدلیل ناتوانی در تحلیل درست آن و یا سایر عوامل ناشناخته، زمینه تحریف را فراهم میآورند.
یکی از این موارد، مطلب و حرکت مردمی نوزدهم بهمن سیستان است که بارها و بارها مورد تحریف قرار گرفته است. به همین منظور، با توجه به یافتهها و تحقیقات سالیان و تحلیل آنها، این مطلب که قطعا خالی از اشکال نیست، تقدیم حضورتان میشود.
آنچه روشن است، در حرکت مترقی مردم سیستان در آن روزگار، اختلافات میان خوانین سیستانی و بیرجندی، از عوامل اصلی وقوع آن حرکت بزرگ و تاریخی به رهبری سردار محمدرضا خان پردلی بهشمار میآید، اما تقلیل آن اتفاق بزرگ به همین یک دلیل صحیح نمی باشد.
در برخی منابع که امروزه بیش از پیش بدانها میدان داده میشود، گاه دیده میشود تلاشهایی در جهت حذف نام سردار پردلی از این واقعه صورت میگیرد و بیشتر بر القای رهبری آیتالله میرزا ابراهیم شریفی تأکید میشود. در حالی که باید به این افراد یادآور شد حذف سردار پردلی امکانپذیر نیست و تلاشی بیهوده است. از سوی دیگر، همراهی پردلی با میرزا ابراهیم شریفی خود از نقاط عطف مهمی است که جایگاه ویژه روحانیت را حتی نزد سرداران و بزرگان ملیگرای منطقه سیستان نشان میدهد. همچنین انتخاب میرزا ابراهیم شریفی بهعنوان کاندیدای مردمی، مهر تأیید دیگری بر جایگاه و عزت روحانیت در نگاه مردم سیستان در آن روزگاران است. بنابراین این مسیر، مسیری نادرست و بیحاصل است.
از سوی دیگر، مشاهده میشود برخی محققان در تلاشاند این حرکت بزرگ مردمی را که هزاران نشانه مترقی از حرکت بهسوی توسعه سیاسی در خود دارد، به حرکتی ساده، احساسی و زودگذر تقلیل دهند؛ امری که خیانتی بزرگ به یک حرکت بزرگ محسوب میشود.
اگر چه اختلاف نظر مابین خوانین سیستان و خاندان علم که پیش تر بدان اشاره شد از علل مهم وقوع این اتفاق بود اما نشانههای روشنی از تأثیر مستقیم تفکر مصدق و اطرافیانش و نیز آیتالله کاشانی و حامیانش در آن روزگار در سیستان قابل مشاهده است و نمیتوان آن را کتمان کرد.
پردلی بارها نشان داده که متأثر از این جریان بوده و تلاش داشته در همان مسیر حرکت کند؛ حتی نشانههایی از حمایت وی از مصدق و جریان ملی شدن نفت نیز دیده میشود.
برای نمونه، در زمانی که دولت مصدق در پی رویارویی با قدرتهای بزرگ با مشکلات جدی مواجه میشود، پردلی و برخی دیگر از خوانین، کمکهای مردمی جمعآوری کرده و برای حمایت از دولت مرکزی به تهران ارسال میکنند.
حتی در ظاهر و پوشش پردلی نیز، با اندکی دقت، نشانههای دلبستگی وی به مصدق بهوضوح قابل مشاهده است. از سوی دیگر، مصدق نیز از اتفاقات سیستان آگاه بوده و این موضوع در گزارشی که به محمدرضا ارائه میدهد، بهخوبی در تاریخ ثبت شده است.
اینکه در برابر چنین حرکت بزرگ و مترقی، اصطلاحاتی از سوی نویسندهای آگاه و ارجمند، به ناشایستترین شکل ممکن بیان شود و عباراتی نظیر «حرکت هیجانی»، «مردمی غوطهور در بحر ناآگاهی و جهل»، «بیخبری از اندیشه» یا تشبیه این واقعه بزرگ به عقدهگشایی و نسبت دادن بیسوادی به رهبران آن مطرح گردد، بیمهری آشکار به تلاشها و حرکت مترقی بزرگان سیستان در آن روزهاست و بیش از آنکه تحلیل تاریخ باشد، به نظر نوعی عقدهگشایی از واقعهای ناپیدا در تاریخ دارد.
بیمهری به مردم سیستان و رهبران حرکت مردمی آن روزها آنجاست که بدون اشاره به قتل چندین تن از خوانین طرفدار دربار، گفته شود قتل فرماندار و بازرس انتخابات (منتصب به دولت مصدق) توسط مردمی که رهبرانشان در ظاهر هواخواه مصدق بودند، صرفاً ناشی از هیجانات بوده و حتی به طنز تلخ تشبیه شود.
همین تحلیل ضعیف و دور از واقعیت، ناخودآگاه تأییدی بر آگاهی رهبران مردمی آن روزها، از شرایط پیرامونی کشور است. مردم آن روزگار، بهتر از بسیاری از تحلیلگران امروز میدانستند که در شهرهای کوچک و دورافتاده از مرکز، اگرچه در ظاهر دولت نماینده داشت، اما قدرت اصلی در اختیار مأموران نظامی و نزدیکان دربار بود؛ موضوعی که نتایج انتخابات در تهران و سایر شهرها نیز در نهایت آن را تأیید کرد.
از این جهت، این حرکت را بزرگ، مترقی و رو به رشد در حوزه علوم اجتماعی میدانم که رخدادهایی چون شور و مشورت چندباره مردم، گذشت سردار پردلی از حق و جایگاه خود برای کاندیداتوری ( به بهانه احتمال رد از سوی رژیم) و همراهی با فردی دیگر، ارسال نامه جمعی مردم به آیتالله کاشانی و مصدق، تجمع در مخابرات زابل، اعزام نمایندگانی از سوی مردم به تهران و دیدار با بزرگان کشور، اعلام قبلی برای حضور مردم و سران طوایف در روز انتخابات در مرکز شهر، و در نهایت آرامسازی جمعیت توسط سردار پردلی، حمایتهای اجتماعی از بازداشتشدگان و رهبران و تبعیدیها و … همگی مجموعهای از وقایع است که نسل به ظاهر تحلیل گر و پرادعای امروز، با همه ی توهم و ژست آگاهی و اندیشه، توان تحقق ذرهای از آن را ندارد.
نظریهای دیگر که در تلاش است این حرکت را به انقلاب اسلامی سال ۵۷ مرتبط کند نیز دچار خطاست؛ چراکه در آن سالها نشانی از حرکت انقلابی وجود نداشت و طبق بیان رهبر انقلاب در کتاب «خون دلی که لعل شد»، حرکت سیاسی امام از سال ۴۱ آغاز شده است.
بنابراین این قیاس نادرست است؛ هرچند میتوان بهدرستی گفت حرکت مردمی سال سی سیستان، از نخستین اتفاقات در مخالفت با سیاستهای رژیم پهلوی بهشمار میآید.
جان کلام آنکه مردم در آن روز، وقایعی را رقم زدند که مدعیان امروز، هر اندازه هم که تاریخ را تحریف کنند، حتی توان تحقق ذرهای از آن را ندارند و تلاش برای حذف، نادیده گرفتن یا کوچک شمردن این واقعه تاریخی، تلاشی ناکام و ناممکن است.
بهطور خلاصه و فارغ از علل وقوع آن حوادث، میتوان گفت مردم و خوانین ناراضی از حضور و نفوذ خاندان علم در منطقه، از مدتها پیش و تحت تأثیر تحولات دولت مصدق، در پی برهم زدن این معادله و تعیین نمایندهای از خود در مجلس شورای ملی بودند؛ تا بتوانند علاوه بر مقابله با نفوذ خاندان علم در سیستان و مرز، دایره ارتباط و نفوذ خود با مرکز کشور را گسترش دهند.
تلاشهای اجتماعی آنان، از جمله دیدار با فرماندار، ارسال نامه به تهران و کنشهای مردمی، نتیجهبخش نبود. در نهایت، گروههای مردمی به دو دسته تقسیم شدند: اکثریت به رهبری سردار پردلی و با کاندیداتوری آیتالله شریفی، و گروهی دیگر از خوانین در حمایت از کاندیدای جبهه رقیب از خاندان علم. پس از آنکه مردم روستاها با داس، تبر و ابزار ساده، با اعلام قبلی پردلی وارد شهر شدند، صندوقهای رأی شکسته شد و در این میان، شماری از صاحبمنصبان از جمله برخی خوانین طرفدار دربار و حامی خاندان علم، فرماندار زابل، بازرس ویژه انتخابات و دهها نفر از مردم عادی کشته و شهید شدند. سردار پردلی و آیتالله شریفی بازداشت و تبعید شدند و اختلافاتی عمیق میان برخی طوایف منطقه شکل گرفت که آثار آن تا امروز نیز ادامه دارد.
در پایان ، آنچه بیش از هر چیز باید در این واقعه مهم تاریخی مورد توجه قرار گیرد آن است که هر سخنی که در آن روزگار حتی در پستوها گفته میشد، سینهبهسینه منتقل و به نسلهای بعد رسیده است. امروز که همه چیز ثبت و ضبط میشود، هیچ حرف ناگفتهای باقی نمیماند و تاریخ و مردمان آینده، بارها و بارها تحلیلگران امروز را نقد خواهند کرد. ازاینرو، ضروری است دور از تعصبات خانوادگی و علایق شخصی، به بیان و تحلیل تاریخ پرداخته شود.
یا حق – یونس ده مرده 20 بهمن 1404
یک نظر
یکبار هم که شده یونس دهمرده با قاسم سیاسر باید رودرو بشینن و صحبت کنن کنایه زدن به همدیگه تو رسانه ها نتیجه ای هم نداره